{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p8

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
ته ویو
نمیدونم چرا جدیدا احساساتم فرق کرده من که ازش بدم میومد چی شد؟ ولی یکم مشکوم میزنه اون اسم و فامیلم رو میدونه ولی من هیچی ازش نمیدونم وقتی دیدم اومد خونه و داشت گریه میکرد نمیدونم چرا انگار ات جلوم بود پس تصمیم گرفتم ارومش کنم
پایان ویو
ات ویو
ته از ماه پیش تا الان خیلی فرق کرده و مهربون شده و همس از ات درواقع من حرف میزنه فکر کنم تو دوران دبیرستان حسمون متقابل بود من الان دیگه مطمئنم که عاشق ته شدم و دارم تلاش میکنم که اون من رو خودش به یاد بیاره قبل از گفتن من
پایان ویو
اجوما:دخترمممم.. پسرمممم
ته و ات رفتن پایین
اجوما: بیاین غذا
ات: ممنونم اجوما امروز باید کمکم کنی ظرف بشورم فقط یک لحظه میاین
اجوما: اره دخترم
ات: اجوما اون قضیه ی من چجور ته رو میشناسم رو دوروز پیش تعریف کردم برات رو یادته
اجوما: اره دخترم یادمه
ات: میشه من رو به اسم جلوش صدا نزنی نمیخوام الان بدونه من همون اتم
اجوما: حتما دختر نازم
ات: ممنونم
(ات و ته دارن غذا میخورن)
ات: اجوما شما هم بخور
اجوما: میخورم اتــــ......
ات: 🙅🏻‍♀️🫣🫢😶
اجوما: دخترم
ات: 😮‍💨
(بعد غذا)
اجوما: دخترم نمیخواد بشوری
ات: نه خسته میشی اجوما جونم
اجوما: به ارباب بگم؟
ات: اجومااا بذار کمکت کنم
اجوما: ارباببببببببب
ته: بله اجوما(مهربون)
اجوما: پسرم اتـــــــــــــ....
ات:(خودشو به اب و اتیش میزنه که نگه)
اجوما: پسرم ات رو یادته (داره جمع میکنه)
ته: اره
اجوما: همین جوری خواستم بپرسم دیشب خوابشو دیدم
ته: اها باشه (تودلش: یکچیزی مشکوکه)
دیدگاه ها (۲)

p9

p10

p7

p6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط